تو دروغ میگویی. و بدترین قسمتش این است که خودت هم این را میدانی. دوربین این را میفهمد. دستیار کارگردان آن را بو میکشد. حتی تماشاچی ردیف آخر سالن تاریک تئاتر هم متوجه آن میشود.
فکر میکنی مشکل از فن بیان توست؟ نه. فکر میکنی چون دیالوگها را خوب حفظ نکردهای رد میشوی؟ اصلاً.
مشکل چیزی بسیار عمیقتر، فلجکنندهتر و تاریکتر است. چیزی که هیچ استاد بازیگری در هیچ پلاتویی به تو نمیگوید.
چرا؟ چون اگر این راز را بدانی، دکان آنها برای همیشه بسته میشود.
بگذار یک واقعیت بیرحمانه را برایت روشن کنم. وقتی وارد اتاق تست میشوی، هیچکس به آن رزومه سه صفحهای تو اهمیت نمیدهد. هیچکس برایش مهم نیست که چند دوره را گذراندهای یا صدای دیافراگمیات چقدر قوی است.
آنها در همان ۳ ثانیه اول تصمیمشان را درباره تو میگیرند. فقط ۳ ثانیه. قبل از اینکه حتی دهانت را باز کنی.
میدانی در آن ۳ ثانیه داوران چه چیزی را در چهره تو میبینند؟ استیصال. بوی گندِ «لطفاً مرا انتخاب کنید».
تو سعی میکنی «بازی» کنی. سعی میکنی شخصیتی که نیستی را جعل کنی و روی صورتت بچسبانی. و این دقیقاً همان تلهای است که ۹۹ درصد هنرجوها در آن میمیرند. تو تبدیل به یک رباتِ دیالوگگو میشوی که فقط ادای احساسات را درمیآورد.
اما آن ۱ درصد چطور؟ آن بازیگر ناشناسی که دیروز بدون هیچ سابقه خاصی، نقش اول را از چنگ تو درآورد چه کار کرد؟ مارلون براندو یا واکین فینیکس وقتی جلوی دوربین میروند چه جادویی میکنند که تو نمیتوانی؟
گوش کن. آنها بازی نمیکنند. آنها روان خودشان را هک میکنند.
یک تکنیک روانشناختی بسیار تاریک در دنیای بازیگری وجود دارد. تکنیکی که استفاده از آن برای افراد ضعیف به شدت خطرناک است، چون مرز بین واقعیت و توهم را در مغزت از بین میبرد. پدیدهای که در روانکاویِ متد اکتینگ به آن «مرگِ ایگو» (Ego Death) میگویند.
وقتی این تکنیک را یاد بگیری، دیگر نیازی به حفظ کردن حسِ گریه یا خشم نداری. تو در کسری از ثانیه، مغزت را فریب میدهی تا باور کند شخصیتی که روی کاغذ نوشته شده، صاحبِ اصلی بدن توست.
اما یک هشدار جدی به تو میدهم. اگر از نظر روانی ثبات نداری، همین الان این صفحه را ببند. چون وقتی یاد بگیری چطور ایگوی خودت را بکشی، دیگر هرگز به آن آدمِ قبلی برنمیگردی.
هنوز اینجایی؟ معلوم است که هستی. چون تو از معمولی بودن خسته شدهای.
بسیار خب. نفس عمیق بکش. چون قدم اولی که باید برای اجرای «مرگ ایگو» برداری، قرار است تمام باورهایت در مورد سینما را ویران کند.
قدم اول این است که بپذیری تو هیچ اهمیتی نداری.
بله ، درست شنیدی. نام تو ، خاطرات تو ، ترس های تو و حتی ارزوهای تو برای بازیگر شدن ، بزرگترین دشمنان تو در اتاق تست هستند.
مغز تو یک سیستم دفاعی دارد به نام ایگو (Ego). وظیفه ایگو این است که از تو در برابر تحقیر شدن ، مسخره شدن و طرد شدن محافظت کند. به همین دلیل است که وقتی دیالوگ می گویی ، صدایت ناگهان می لرزد یا حرکاتت رباتیک می شود. چون ایگوی تو در پس زمینه ذهنت در حال جیغ کشیدن است : “مراقب باش! جلوی این داورها احمق به نظر نرسی!”
برای اجرای «مرگ ایگو» ، باید این سیستم دفاعی را فلج کنی. چگونه ؟ با یک هک فیزیکی.
وقتی روی صندلی تست نشسته ای و فقط ده ثانیه تا شروع اکشنِ دوربین فرصت داری ، به جای اینکه مثل بقیه احمق ها دیالوگ هایت را زیر لب تند تند مرور کنی ، تمام تمرکزت را روی یک نقطه تاریک در پشت چشمانت جمع کن. نفس را به قدری عمیق و سنگین به داخل ریه ها بکش که قفسه سینه ات درد بگیرد. حالا در ذهنت این جمله را با قاطعیت تکرار کن : “من الان می میرم.”
ترسناک است ؟ باید هم باشد. وقتی به مغزت القا می کنی که در حال مرگ هستی ، ایگو برای چند ثانیه کاملا خاموش می شود تا ببیند چه اتفاقی افتاده است (واکنش بقا). در همان چند ثانیه ، یک خلاء مطلق (The Void) در ذهن تو ایجاد می شود. تو دیگر ان هنرجوی مضطرب نیستی که محتاج یک نقش است. تو یک بوم خالی هستی.
حالا وقت تسخیر است.
در این خلاء ، تو نباید شخصیت را «بازی» کنی. باید اجازه دهی او تو را ببلعد. به جای اینکه فکر کنی “الان طبق متن باید عصبانی باشم” ، اجازه بده ان خشم تاریک و خفته ای که سال ها در اعماق وجودت سرکوب کرده ای ، با نام این شخصیت جدید بیدار شود.
وقتی چشمانت را باز می کنی ، دستیار کارگردان یا داوری که روبه روی توست ، دیگر یک قاضی نیست. او همان کسی است که در زندگی واقعی به تو خیانت کرده. او کسی است که باید نابود شود. تو دیگر دیالوگ نمی گویی. تو زهر می ریزی. تو التماس نمی کنی. تو روح ان ها را می دری.
و نتیجه ؟ مو به تن تمام ادم های داخل اتاق سیخ می شود. ان ها نمی دانند دقیقا چه اتفاقی افتاده است. ان ها فقط می دانند که یک لحظه ناب ، وحشی و خالص از واقعیت را دیده اند. تو دیگر یک هنرجوی اماتور نیستی. تو یک هیولا هستی که کارگردان نمی تواند از او چشم بردارد.
اما یک مشکل بسیار بزرگ وجود دارد.
رسیدن به این سطح از تسلط روانی در یک اتاق تست که سه دوربین سینمایی روی صورتت زوم شده اند و دستیار کارگردان با بی حوصلگی به ساعتش نگاه می کند ، بدون داشتن یک نقشه راهِ تکنیکال ، غیر ممکن است.
مرگ ایگو فقط موتور ماشین است. تو برای برنده شدن در این مسابقه بی رحم ، به فرمان ، ترمز و شناخت دقیق از پیچ های جاده هم نیاز داری. تو باید بدانی وقتی وارد اتاق می شوی ، دقیقا روی کدام نقطه از زمین بایستی. باید بدانی زبان بدنت در 5 ثانیه اول چگونه ذهن داوران را هیپنوتیزم کند تا به جای نقطه ضعف هایت ، فقط قدرتت را ببینند.
اگر می خواهی این سلاح مخوف روانشناختی را با ابزارهای عملی ترکیب کنی تا هیچ پروژه ای نتواند به تو “نه” بگوید ، من نقشه فرار تو را اماده کرده ام. این اطلاعات چیزی نیست که در کلاس های تئوریِ خسته کننده پیدا کنی.
همین الان ، قبل از اینکه به تست بعدی ات بروی و دوباره همان اشتباهات مرگبار را تکرار کنی ، روی این لینک کلیک کن و مقاله جنجالی 10 تکنیک طلایی برای قبولی در تست بازیگری را با دقتِ یک جراح بخوان. این 10 راز ، دقیقا همان زرهی است که اجرای تو را در برابر بی رحم ترین کارگردان ها نفوذناپذیر می کند.
حالا انتخاب با توست.
می توانی این صفحه را ببندی ، فردا به یک دفتر سینمایی دیگر بروی ، همان لبخند مصنوعی و پر از استرس همیشگی را بزنی و دوباره ماه ها منتظر تماسی بمانی که هرگز گرفته نمی شود… یا می توانی شجاعت به خرج دهی و نیمه تاریک و قدرتمندت را بیدار کنی.
من می خواهم بدانم تو از کدام دسته ای. ایا تا به حال در یک اتاق تست ، احساس کرده ای که ایگوی تو (همان ترس از قضاوت شدن) جلوی درخشش تو را گرفته است ؟ بزرگترین ترسی که در لحظه کستینگ (Casting) گلویت را فشار می دهد و باعث می شود دیالوگ هایت را فراموش کنی چیست ؟
به پایین همین صفحه برو و در بخش نظرات ، تاریک ترین تجربه ، بزرگترین ترس یا حتی حسرت خودت از تست های بازیگری را برای من بنویس. من تمام کامنت ها را کلمه به کلمه می خوانم. و شاید… شاید به کامنت تو پاسخی بدهم که قفل ذهن تو را باز کند و کل مسیر بازیگری ات را برای همیشه تغییر دهد.
منتظرت هستم. البته… اگر جرات روبرو شدن با ترست را داری!